تبليغاتX
مردان مریخی زنان ونوسی


مردان مریخی زنان ونوسی

حرف های یه دختر تو این شهر

وای دارم دیوونه میشم .help لطفا!!!!!!!!!

اون دوست پسرم که اولین پستم در موردش حرف زدم که یادتونه گفتم همش زنگ می زنه می گه" می خوام جبران کنم"

از بس پیچوندمش عذاب وجدان گرفتم.آره می دونم همتون این جوری شدین.

این پسرا یه کاری می کنند که نه تنها یادت میره چی کار کردن بلکه خودتم مقصر می دونی!!!! والا

دیشب بعد از کلی خواهش راضی شدم ببینمش اومد در خونه با یه سبد گل.از اونجایی که بارون بود من زودی پریدم تو ماشین اونم گل به دست وایساد تو بارون گفت باید اینو از دستم بگیری منم می گفتم بارونه خیس می شم بزار پشت ماشین .بیچاره کلی ضایع شد. بعدشم همش تو راه بد اخلاق بودم کلا ۱۰ کلمه هم حرف نزدم.هر کاری می کرد منو بخندونه موفق نمیشد.راستشو بخواین من وقتی سگ میشم خیلی بدم.

موقع شام خوردن هم همش غر می زدم فکر کنم کوفتش شد.

وقت خداحافظی هم به یه دستت درد نکنه اکتفا کردم.

حالا هم عذاب وجدان دارم فکر می کنم دارم اذیتش می کنم.چند ماهه دارم میپیچونمش نمی پیچه خوب من چی کار کنم؟هر چی می گم زنگ نزن زنگ می زنه منم حسه تلافی کردنم گل می کنه ولی فکر کنم دیگه بسشه نه؟

اصلا نمی تونم حسه گذشته رو بهش داشته باشم. ولی این قدر خواهش میکنه که نمی تونم کاری کنم.

من نمی دونم این پسر ها واسه چی کار اشتباه می کنند که بعدا به غلط کردن بیوفتن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

واسه چی وقتی بهشون میگی این کارارو نکن همه چی خراب میشه اون قدر با غرور برخورد میکنند که یعنی اصلا برام مهم نیست ولی وقتی می ری تازه می فهمند چه اشتباهی کردن!

کاش ما چه دختر چه پسر فکر نمیکردیم که اون همیشه  موندگاره اون وقت خیلی از کارارو نمیکردیم.

کاش اون قدر واسه هم ارزش قائل می شدیم که هیچ  وقت شخصیت طرف مقابلمونو چه با خیانت چه توهین یا با رفتارهای زشت زیر سوال نمی بردیم.

چون هر کسی واسه شخصیت خودش ارزش قائله و تا یه حدی کوچیک شدن اونو تحمل میکنه بعضی ها کمتر بعضی ها مثل من بیشتر.(این بیشتر مربوط به ارزش بود نه تحمل)

دوستای خوبم بیاین غرور و بزاریم کنار اگر تو رابطمون داریم اشتباه می کنیم همین الان تمومش کنیم چون بعضی از اشتباها تو نمی شه جبران کرد.

 

راستی اگر کاری کردین که مطمئن هستین باید عذر خواهی کنید همین الان این کارو بکنید چون بعضی وقتها زمان حلال مشکلات نیست بلکه اونو بدتر می کنه.

 

به امی خوشبختیه همتون.

نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 13:20 توسط shadi| |

یکی از عمده ترین تفاوت های مردها وزنها نحوه ی کنار آمدن آنها با اضطراب است.در این حالت مردها بیش از حد متمرکز و گوشه گیر می شوند.در حالی که زنها بیش از حد هیجان زده و احساساتی می شوند.در این گونه مواقع نیازهای مرد برای ایجاد حس بهتر متفاوت از نیازهای زنها است. مردها با حل مسائل احساس بهتری پیدا می کنند.در صورتی که زنها با صحبت کردن در مورد مشکلاتشان به چنین حسی می رسند.بدون درک و پذیرش این تفاوت ها نوعی اصطلاک غیر ضروری در روابط عاطفی ایجاد می شود.

چرا مردها به غارهایشان می روند؟

۱-او نیاز دارد به مشکلش بیاندیشد و راه حلی برای آن بیابد.

۲- او ناراحت شده یا نگران و مضطرب است.در چنین مواقعی نیاز دارد تنها باشد تا آرام بشود و کنترلش را دوباره به دست آورد.او نمی خواهد کاری بکند یا حرفی بزند که بعدا پشیمان شود.

۳-او به "فاصله"نیاز دارد.در مواقعی وقتی مردها عاشق می شوند عقب نشینی و سپس بازگشت مجدد دارند.صمیمیت بیش از حد مریخی ها را خسته و ملول می کند.فاصله شیفته ترشان می کند.

{حالا بهتر می تونید بفهمید چرا گاهی به حرفاتون گوش نمیده در حالی که خودش میگه گوشم با شماست.یا فکر می کنید بهتون توجهی نداره.یا فکر می کنید همش سرش به کارش گرمه و شما رو نمی بینه.یا اینکه شما دیگه براش اهمیت ندارید.همه ی اینها به خاطر تفاوت مریخی ها با ونوسی هاست}

چرا زن ها این قدر حرف می زنند؟

۱-برای انتقال دادن و گرفتن اطلاعات

۲-برای کشف جست وجو و بسط دادن آنچه که می خواهند بگویند.

۳-برای این که در مواقع ناراحتی اعتماد به نفس پیدا کنند.

۴-برای ایجاد صمیمیت یا تقسیم کردن احساسات درونی اش. او احساس ارتباط عمیقتری با خود و دیگران دارد.

هنگامی که زن مضطرب و نگران است بر حسب غریزه فکر می کند که باید در مورد احساسات و تمام مسائلی که به او و همسرش مربوط می شود با کسی صحبت کند.وقتی صحبت می کند مسائل را اولویت بندی نمی کند .اگر غمگین است این ناراحتی شامل تمام مسائل کوچک و بزرگ می شود.او با صحبت کردن در مورد مشکلاتش از ناراحتی های خود می کاهد.

معمولا هنگامی که زن ها در مورد مشکلاتشان صحبت می کنند مردها تحمل می کنند.مرد فکر می کند زن به این دلیل درباره ی مشکلش با او صحبت می کند که او را در حل مشکلش دخیل می داند.هر چه مشکلات بیش تر باشد مرد بیشتر احساس سرزنش می کند.او متوجه نیست که زن به دلیل بهتر فکر کردن و ایجاد احساس بهتر در خود با وی صحبت می کند.

مرد آگاه نیست که زن بابت این که حرف هایش را گوش می کند از او متشکر است.

{معمولا مردها در چنین مواقعی می گن :چقدر غر میزنی.  چون فکر می کنند مقصر خودشون هستند و می خوان زودتر از این احساس فرار کنند.در صورتی که این یه اشتباه.و باز هم بر میگرده به تفاوت مریخی ها و زمینی ها}

نوشته شده در چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 16:19 توسط shadi| |

سلام دوست جوونا اومدم یه سری اطلاعات در مورد پست های قبلیم بدم که شما هم در جریان باشید.

پست اولم یادتونه در مورد دوست پسر قبلیم بود که بهم خیانت کرد؟ تقریبا تا خرداد هی زنگ می زدو می خواست که دوباره با هم دوست بشیم و می گفت اون یه اشتباهی بود که من کردم ولی هیچ کاری نکردم چون اون فقط دوست دختر قبلیم بود که اومده بود چیزایی که دستم داره رو ازم بگیره حالا اگه شما باور کردید منم کردم.خلاصه هیچ جوری نتونستم ببخشمش و حسابی باهاش بد حرف می زدم تا بره که بالاخره رفت.

اون دوستم که  تو پسته"کی میدونه آخرش چی میشه در موردش صحبت کردم یادتونه. دوست پسرش با اینکه ادعای عاشقیش خیلی زیاد بود و همه ی ما اونو به عنوان یه پسر عالیه عاشق پیشه میشناختیمش ۱ ماه پیش با یه دختری عقد کرد میگن یه ازدواج سنتی بوده. فقط ۴ ماه از قطع رابطشون میگذشت!!!!!!!!!!!!!!!!!!  ما که خیلی تعجب کردیم.

اون دوستمم هم که تو پست"هر چه با من کرد ان اشنا کرد" در موردش گفتم یه کمی، ۲ هفته ی پیش بعد از ۴ سال با همون دوست پسرش ازدواج کرد

"چرا خودمونو تغییر می دیم" در مورد دوستم و مشکلش باهاتون حرف زدم که خوشبختانه سر عقل اومده و رابطه شو تموم کرده گرچه براش سخت بود ولی تونست.

آقای دکتری که تو پست "چرا خودمونو گول می زنیم در موردش حرف زدم الان۱ ماهی میشه که دیگه با دوستم حرف نمیزنه و داره به خودش میاد و برای زندگیش برنامه ریزی می کنه تا روزاشو فقط به انتظار نگذرونه البته امیدوارم دوباره با یه تلفن دختره به حال قبلیش بر نگرده.

این بود اعم اخبار.خبرهای بعدی را در بخش بعدی خبر به سمع و نظر شما میرسانم.

نظر تو پست پایین لطفا

 

 

نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 3:22 توسط shadi|

سلام دوستای خوبم ببخشید دیر اومدم تواین مدت فقط وقت می کردم بیام نظراتونو بخونم و به وبتون سر بزنم و فرصت آپ کردن نداشتم.

قرار بود بیشتر در مورد کتاب بنویسم ولی چند روز پیش اتفاقی افتاد که ترجیح میدم بیشتر در مورد اون بنویسم و کتابو بزارم واسه پست بعدی.

چند روز پیش با پسر خالم یه بحثی داشتیم در واقع اون با من بحث می کرد میگفت تو چرا با دوستای پسرت که میشناسیشون رابطه ی عاطفی بر قرار نمی کنی ؟ به هر حال اونا رو میشناسی و خصوصیات اخلاقیشونو بیشتر می دونی تا یه فرد غریبه .

و من جوابم این بود که من یه حد و مرزی برای روابطم قائل هستم دوستای معمولی من فقط برای من دوست هستند و نمی تونند دوست پسر و یا یه عشق باشند. رابطه ی دوستیه من هیچ وقت به یه رابطه ی عاطفی تبدیل نمیشه.

و اون میگفت چرا نمی شه؟ تو اگر بخوای میتونی تبدیلش کنی اینجوری خیلی بهتره آدم با کسی که میشناسه دوست بشه.میگفت من الان اگر با دوست دخترم به هم بزنم که نمیزنم اگر بخوام با کس دیگه ای دوست بشم با یکی از دوستها و همکلاسی های دخترم که میشناسمشون و میدونم اخلاقشون چیه دوست میشم.

من اصلا نمیتونم اونو درک کنم و به احتمال خیلی زیاد اون هم نمیتونه منو درک کنه .من هیچ وقت نمیتونم به یه دوست .یه همکلاسی .یه همکار به چشم دیگه ای نگاه کنم .یا از اول از طرف خوشم می یاد و به اون به چشم کسی که میتونه دوست پسرم باشه نگاه می کنم و یا فقط به چشم یه دوست و یه همکار که فقط با هم دوستیم یا در حد کار یا گاهی صمیمیتر برای درد ودل کردن و یا کمک خواستن برای بعضی از کارها.

دوستی های معمولی من هرگز به جای دیگه ای نمیرسه به دلیل حد و مرزی که من برای خودم می زارم که مثلا"فلانی دوستته همین"

خیلی دوست دارم نظر شما رو هم بدونم میخوام ببینم کسی با من موافقه یا من زیادی  آنرمالم؟

نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 2:9 توسط shadi| |

فرض کنید مردان از سیاره مریخ و زنان از سیاره ونوس به زمین آمده اند.

روزی از روزها در زمان های دور مریخی ها با تلسکوپشان سیاره های دیگر را رصد می کردند که ونوسی ها را پیدا کردند. با دیدن ونوسی ها احساسی ناشناخته در آنها بیدار شد،عاشق شدند . بلافاصله با سفینه به سمت ونوس حرکت کردند.

ونوسی ها با روی گشاده از مریخی ها استقبال کردند،آنها بر حسب غریزه می دانستند که چنین روزی فرا خواهد رسید و قلب هایشان پر از عشقی شد که تا کنون تجربه نکرده بودند.

عشق ونوسی ها و مریخی ها جادویی بود. آنها از این که در کنار هم بودند ،در کارها به هم کمک می کردند و شریک رندگی یکدیگر بودند،احساس خوشبختی می کردند،آن ها دنیایی متفاوت داشتند،اما از تفاوت ها لذت می بردند.آنها ماه ها وقت صرف شناخت،درک و احترام گذاشتن به نیازهای مختلف و رفتارهای یکدیگر کردند و سال ها با عشق و احترام با هم زندگی کردند.

روزی تصمیم گرفتند به زمین پرواز کنند.اوایل همه چیز خوب بود و بر وفق مراد پیش می رفت.اما رفته رفته تحت تاثیر فضای زمین قرار گرفتند و یک روز با بیماری فراموشی از خواب بیدار شدند.

مریخی ها ونوسی ها فراموش کردند که از سیاره های متفاوتی آمده اند و باید تفاوت هایی داشته باشند. یک روز تمام چیزهایی که در مورد تفاوت های هم یاد گرفته بودند از ذهنشان پاک شد و از آن روز تا کنون مردان و زنان با هم در تضادند.

 

۷ تقاوت اصلی مریخی ها و ونوسی ها

مریخی ها

۱-بزرگترین اشتباه:مریخی ها با راه حل دادن مزاحمت ایجاد می کنند.

۲-مردها به زبان مریخی حرف می زنند.

۳-مریخی ها باید اهمیت گوش دادن را درک کنند.

۴-در کره مریخ ابراز علاقه روش خاصی دارد.

۵-مردها برای این که حالشان بهتر شود به  غارهایشان می روند.

۶-در مریخ مردان فرض می کنند اگر همسرشان محبت و توجه بیش تری نمی خواهد پس به اندازه کافی محبت دیده است.

۷-مریخی ها از اعتماد و اطمینان و پذیرش دیگرات لذت می برند.

به قطع و یقین درون هر مریخی یک ونوسی هست!!!!!!!!

 

ونوسی ها

۱-بزرگترین اشتباه:ونوسی ها نصیحت های بی ثمر می کنند.

۲-زن ها به زبان ونوسی حرف می زنند.

۳-ونوسی ها نباید سعی کنند مردها را تغییر بدهند.

۴-در ونوس به زبان نیاوردن عشق فاجعه است!

۵-زن ها برای این که حالشان بهتر شود در مورد مشکلاتشان حرف می زنند.

۶-ونوسی ها خوش ندارند از طرف عشق و علاقه بخواهند.

۷-اصولا ونوسی ها از این که دیگران درکشان کنند و به آنها عشق بورزند ،لذت می برند.

 

به قطع و یقین درون هر ونوسی یک مریخی هست!!!!!!!

 

*این مطلب رو از کتاب مردان مریخی و زنان ونوسی گرفتم. تصمیم دارم بیشتر از این کتاب واستون بنویسم.*

 

نوشته شده در دوشنبه 8 تیر1388ساعت 2:42 توسط shadi| |

تنها کسیه که میتونم ساعتها تو چشماش نگاه کنم.میتونم ساعتها قوربون صدقه اش برم.

وقتی مطلب یکی از دوستای وبمو در مورد گم شدن قلب خوندم تنها کسی که به یادم اوومد و فهمیدم قلبم کجا جا مونده اون بود.

تنها کسیه که اگر ازم بپرسن تا حالا عاشق شدی یادش میوفتم.

واقعا عاشقشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بعد از چندین ماه وقتی از کنار خونشون رد شدم و یادش افتادم نمیدونم اون روز چیم شده بود بدون هیچ پروایی بهش زنگ زدم بر عکس گذشته که با ترس بهش زنگ میزدم.

بد از چند دقیقه اوومد منو ببینه.

حالا بعد از این که تو ۲ سال ۲ بار خواستیم رابطمونو درست کنیم ولی نشد وقتی همو دیدیم پر از عشق بودیم .پر از دل تنگی.

حالا من دیگه از اون سیاست که میگه نباید به مرد بگی دوستش داری چون ازت زده میشه استفاده نمیکنم.بدون ترس گفتم" دوست دارم". چون دیگه از دستش دادم.

بعد از مدتها شنیدم که دوستم داره.

حالا دیگه وقتی همه چیز تموم شده بدون اینکه بخوایم فکر کنیم" نباید بهش رو بدم وگر نه کلاهم پس معرکه است" با هم نشستیم و در مورد مشکلات دوستیمون حرف زدیم.

حالا فهمیدم که اون همیشه فکر میکرده من بهش گیر میدادم.

فکر میکرده من آزادیشو ازش می گرفتم.

فکر میکرده با اعتراضم به کاراش میخوام رو اعصابش راه برم.

فکر میکرده من میخوام اوونو عاشق کنم و بزارم برم.

تا حالا ۲ بار براش گریه کردم و میدونم دیگه دوستیمون درست بشو نیست.

ای کاش میتونستیم از عشق هم لذت ببریم .

ای کاش قضاوت نادرست نمیکردیم و حقیقت رو جور دیگه تعبیر نمیکردیم.

ای کاش همدیگرو باور میکردیم.

حالا دیگه برای فهمیدن اینکه چقدر دوسش دارم دیره.

ای کاش حرفهای منو باور میکرد. باور میکرد که اگر چیزی میگم به خاطر دوستیم بود نه گیر دادن.

ای کاش باور میکرد اگر جواب تلفن رو نمیداد باهاش دعوا میکردم به خاطر عشقم بود به خاطر ترس از از دست دادنش نه اینکه بخوام رو اعصابش برم.

ای کاش میفهمید هرگز تحمل ندارم که اوونو با دختر دیگه ای ببینم و ترسم از این بود نه گیر دادن.

 

دوستای خوبم خواهش میکنم اگر شما هم این مشکل رو دارید قبل از این که دیر بشه به رابطتون فکر کنید و اوونو باور کنید.

پیش خودتون قضاوت نکنید چون آفت دوست داشتن ۲ نفره.

 

نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 1:50 توسط shadi| |

کسی واسه اذیت کردن دوستیو شروع نمیکنه.

قرار نیست همدیگرو آزار بدیم.

چرا در برابر همدیگه موضع گیری میکنیم.

ما دشمنه هم نیستیم.

من نمیفهمم چرا بعد از یه مدتی که از دوستیا میگذره دعواها شروع میشه؟

چون وقتی ناراحتیه خودت و از یه مسئله ای عنوان میکنی طرف مقابل فکر میکنه دشمنشی.

فکر میکنه این یعنی میخوای رقابت کنی و باهاش دعوا کنی.

نه این طور نیست.دوستای خوبم بیاین مشکلات رابطه رو فقط یه مشکل قابل حل ببینیم و اونو به یه راه برای از هم دور شدن تبدیل نکنیم.

۲ آدم چون کاملا با هم متفاوتن برای با هم بودن نیاز به شناخت هم دارن.و این شناخت نیاز به زمان داره.

وقتی طرف مقابلتون خواسته ای رو مطرح میکنه ویا از کاری و یا اتفاقی شکایت میکنه این به این معنی نیست که اون دیگه شما رو دوست نداره بلکه داره تلاش میکنه تا رابطه رو بهتر و شیرین تر کنه.

پس در برابر انتقادات دوستتون موضع گیری نکنید.

سعی کنید با صحبت مثل ۲ آدم عاقل وبالغ دوستیو محکم تر کنید.

وقت لج بازی و بچه بازی گذشته.شما دیگه به آدمی تبدیل شدید که باید تو این اجتماع زندگی کنه پس باید توانایی حل مشکلات رو در خودتون تقویت کنید نه اینکه از اون فرار کنید .

بازم میگم:

انتقاد کردن یعنی کسی میخواد رابطه رو قشنگتر و لذت بخش تر بکنه. در برابرش دوری رو انتخاب نکنید.

نوشته شده در پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت 17:34 توسط shadi| |

من نمیفهمم چرا بعضی از ما اصرار داریم تا خودمونو گول بزنیم؟

بزارید واستون یه ماجرایی که خیلی حرصمو در میاره تعریف کنم.:

یکی از آشنایان نزدیک که یه آقای دکتر ۳۲ ساله هست عاشق یکی از منشیهاشون شده که از قضا این خانوم هم دوست من میباشد.

این عشق از اون عشق های یه طرفه ست که فقط پسره واسه دختر ه میمیره و هر کاری تو این ۲ سال واسش میکرده.هر کاری!!!!!!!!!

چی بگم ازش که اعصابمو میریزه به هم.

گفتم که منو این خانوم با هم دوستیم و من در جریان احساسش به این پسر هستم اون فقط میخواد ازش استفاده کنه و یکی رو میخواد که به کارایه خودشو خونوادش برسه.

حالا این آقای پسر وقتی با من در موردش حرف میزنه اون قدر عاشق پیشست که اصلا حرف های منو نمیفهمه تازه من خیلی از چیزهارو بهش نمیگم خوب آخه اون دختر هم دوستمه ولی تا جایی که امکان داره سعی کردم بهش بفهمونم که قضیه چیه.

چند بار هم سعی کردم بهش کمک کنم تا فراموشش کنه ولی فقط چند روز تونست دووم بیاره.

تازه اون دخترو چند بار با پسر دیده و مچشو گرفته ولی هر دفعه یه دلیلی براش اوورده و اون قبول کرده.

من اصلا نمیفهمم چرا بعضی ها این قدر خودشون به خریت میزنند؟؟؟؟؟؟؟

حالا هم چند ماهه که دختره رفته خارج از ایران اولش گفته واسه مسافرت میرم ولی الان قصد داره بمونه .

بگذریم از این که من اون ۱ ماه اول چی کشیدم هر روز پسره گریه میکرد و من باید دلداریش میدادم . فکر کنید پسره گریه میکرد!!!!!!!!!!!!

بعد هم دچار دپرسی مزمن شد این اسمیه که دوستم به حالت ناراحتی پسره وقتی بهش بی محلی میشد گذاشته.

خلاصه چند هفته فرستادیمش بره دبی بلکه فراموش کنه ولی بعد از این که اومد باز همون آش و همون کاسه.

وقتی با من حرف میزنه خودشم قبول داره که اون دختر دوسش نداره و فقط یکی رو میخواد که به کاراش برسه همش تصمیم میگیره که فراموشش کنه ولی نمیدونم چی میشه دوباره عکسش برمیگرده رو میزه کارش دوباره بک گراند لپ تاپش میشه عکس دختره .....

حالا هم منتظره که برگرده با وجود این که میدونه داره کاراشو درست میکنه که پناهندگی بگیره و همش به من میگه از من تعریف کن پیشش!!!!!!!!!

این دختر دوستمه ولی من واقعا ازش ناراحتم که با احساس یه پسر بازی میکنه

ولی از اون بیشتر از این پسر احمق اعصابم خورد میشه که چه جوری خودشو گول میزنه و با وجود اینکه حقیقت رو میبینه ولی اونو انکار میکنه و داره همه ی روز های خوب زندگیشو از دست میده به خاطر یه عشق پوشالی.

وای یه چیز دیگه بگم این آقای پسر با هیچ دختری دوست نمیشه چون نمیخواد به دختره خیانت کنه!!!!!!!!

فکر کنید نمیخواد خیانت کنه!!!! و معتقده یه روزی دختره به عشقه پاکش پی میبره.

دوستای خوبم تورو خدا حقیقت رو با چشمهای باز ببینید و اجازه ندید کسی شما رو با حرف هاش از چیزی که مطمئن هستید درسته دور کنه.

اگر هم میخواین خودتونو گول بزنید فکر کنید آیا طرف ارزششو داره که شما بعضی از حقایق رو نبینید؟

اصرار نداشته باشید به چیزی دست پیدا کنید که نه برای زندگیتون مفیده و نه چیزی رو به شما میده.

عشق یه طرفه جزء اینکه شما رو نابود کنه و بعد از چند سال ببینید تو زندگیتون هیچی ندارید و از خیلی ها عقب افتادید چیزی براتون نداره.

 

زندگی  فقط ۱ باره قدرشو بدونید.

 

نوشته شده در دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 21:59 توسط shadi| |

عاشق همتونم که اومدینو نظر دادین.

خیلی نظراتون با حال بود.حرفاتون واسم جالب بود.

 

از همتون ممنونم

 

ولی چیزی که خیلی واسم جالب بود این بود که خیلی هاتون گفتین عاشق شدی یا از عشق حرف زدین.من شک کردم رفتم دوباره خوندم دیدم هیچ جایی در مورد عشق حرف نزدم فقط گفتم اون همه ی معیار های منو داره یعنی تنها پسریه که من تا حالا دیدم و فکر کردم که این میتونه شوهر من باشه آخه من خیلی کج سلیقم کلا برای خودم جالب بودکه این یکی رو پسندیدم همین.

آخه میدونید متاسفانه من آدم رمانتیکو عاشق پیشه ای نیستم یه کمی عقلم زیاد تر کار میکنه از احساسم شایدم من بد گفتم که شما فکر کردین من عاشق شدم.

 

حالا تصمیم من :

با توجه به حرف های شما دوستام من کلا این تصمیم رو گرفتم که فعلا بی خیال بشم چون منم الان شرایط ازدواجو ندارم.

فعلا بهش زنگ نمیزنم اگه خواست خودش زنگ میزنه.الان باید به کارام برسم.فعلا انرژی مثبت میدم تا خودش عین بچه آدم بیاد جلو.

(شرایط ازدواجو ندارمو خوب اومدم خداییش چرا همش پسرا بگن ما شرایطشو نداریم ما دختر ها هم میگیم.)

لطفا نظراتونو تو پست پایین بدین.

بازم از همه ی نظر هاتون ممنونم.

همتونو دوست میدارم.

 

نوشته شده در یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 0:34 توسط shadi|

حتما تا حالا با خودتون گفتین این دختره چرا آپ نمیکنه ؟حتما کم اوورده.

ولی حقیقت اینه که چند وقته یه مسئله ای فکرمو مشغول کرده واسه همین نمیتونم به چیز دیگه ای فکر کنم پس بهتر دیدم در مورد همین مطلب باهاتون حرف بزنم.

آقا جون من تصمیم گرفتم ازدواج کنم !!!!!!!!!!!!!

چیه؟چرا اینجوری نگاه میکنید؟

من کسی رو که به درد زندگیم میخوره پیدا کردم اون همه ی معیار های منو داره.

همونیه که من میخوام.

ولی ما فقط با هم دوستیم.اولش هم اصلا به این مسئله فکر نمیکردم ولی چند ماه دارم بهش فکر میکنم.

ولییییییییییییی

اون که نمیدونه.

منم که نمیتونم بهش بگم آخه رابطمون خیلی معمولیه.از اون تریپ هایی هم هست که باید بهش بی محلی کنی.از دختری که زیاد تحویلش بگیره خوشش نمیاد منم هر چند هفته یه بار بهش زنگ میزنم یا اون زنگ میزنه.کلا فقط در حد سلام علیک و مسائل کاری با هم حرف میزنیم.یا سر به سر هم میزاریم.

من نمیفهمم چرا دختر ها نمیتونند به پسر ها پیشنهاد بدند؟

اصلا کی اختراع کرده فقط پسر باید از یکی خوشش بیاد بعد بره پیشنهاد بده؟

شاید واسه اینه که ما دختر ها خیلی مغروریم و اگه جواب نه بشنویم خیلی بهمون بر میخوره.من واقعا نمیدونم پسر ها چجوری میرن جلو؟نمیترسن جوابش منفی باشه؟(البته اونا اینقدر اعتماد به نفس دارن که مطمئن هستند جوابش مثبته)

چرا همیشه ما دختر ها باید منتظر باشیم تا یه آقا پسر بیاد بهمون پیشنهاد بده بعد ما تصمیم بگیریم قبول کنیم یا نه؟

چرا پسر ها اگر یه دختر بیاد بهشون بگه من از شما خوشم اومده بدشون میاد و به مسخره به این مسئله نگاه میکنند؟

البته قبول دارم که" زن همه ناز است و مرد نیاز" و مرد ها باید ناز زنها رو بخرند ولی خوب اگر یه زن خواست تو زندگیش یه بار نازه مردو بخره چی میشه خوب؟

 ما دختر ها اگر هم از کسی خوشمون بیاد اونقدر منتظر میمونیم تا بیاد بهمون پیشنهاد بده یا از دستمون میره و میبینیم خبر عروسیش اومده.

من میخوام از شما پسرها این سوال رو بپرسم که اگر یه دختر بیاد بهتون بگه من از شما خوشم اومده موافقید بیشتر با هم آشنا بشیم شما چی میگید؟

حتما به این سوالم جواب بدین چون میخوام نظر خودتون رو بدونم برام جالب پسرهای ایرانی چرا اینجوری فکر میکنند.

نوشته شده در یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 0:18 توسط shadi| |


Design By : Night Skin